ایبسن نوشت : " اگر یك انسان معمولی را از رویاهای زندگی‌اش محروم نمایید، احساس می‌كند ضربه‌ای مانند زمانی كه سعادت و نیك‌بختی را از دست می‌دهد بر او وارد می‌شود" (12). هنگامی كه در یك سازمان بسیاری از وابستگی‌های فرهنگی قطع شود و سازمان مسیری جدید را در پیش‌بگیرد، غم و اندوهی جانكاه بر سازمان، كاركنان و مدیران سایه خواهد افكند. معمولاً هنگامی این پدیده به وجود می‌آید كه شرایط خارجی استراتژی‌ای جدید تعیین كند و سازمان ناگزیر به اجرای آن شود.

مدیران و كاركنان اغلب، می‌كوشند علت تغییراتی را كه چند سال پیش رخ داده است، دریابند و اینگونه رویدادها را توجیه نمایند. بسیاری از افراد با یادها و خاطره‌ها زندگی می‌كنند و آنها را آرامش‌بخش می‌دانند و برخی دیگر به شرایط و زمان حال دل خوش می‌كنند. اگر بین مدیریت استراتژیك و فرهنگ سازمانی رابطه‌ای ضعیف وجود داشته باشد عملكرد و موفقیت سازمان به مخاطره خواهد افتاد. دو پژوهشگر به نام‌های دیل و كندی تاكید كردند كه ایجاد تغییرات استراتژیك موجب می‌شود كه یك فرهنگ دستخوش تهدید قرار گیرد :
... مردم دلبسته به قهرمانان، افسانه‌ها، آیین‌های زندگی روزانه، مراسم پر زرق و برق و جشن‌ها و همه نمادهای محل كار هستند. تغییر موجب قطع این روابط می‌شود، كاركنان را مات و مبهوت می‌كند، آنها احساس ناامنی می‌نمایند و اغلب دچار خشم و غضب می‌شوند. اگر برای تسكین آنها به هنگام گذر از یك حالت و روی آوردن به وضع جدید اقدامی صورت نگیرد، قدرت فرهنگ می‌تواند تمام تلاش‌هایی كه در راه تغییر صورت می‌گیرد خنثی نماید و تغییرات استراتژیك را متوقف كند.

 

منبع: مدیریت استراتژیك(فرد ار.دیوید) صفحه 469