Italia

حتی اگر قبلا هم به هیچ کشور خارجی نرفته باشی به محض ورود به فرودگاه بین المللی تهران متوجه محقر بودن بیش از حد این فرودگاه می شوی (بالاخره توی چهار تا فیلم چهار تا فرودگاه که دیده ای!). لباس های فرمی که به هیچ وجه زیبا نیستند (اگر نگوییم زشتند!) بر تن پرسنلی که انگار ارث پدرشان را از تو می خواهند زار می زنند. پرواز آلیتالیا اما خیلی خوب و مرتب است. از همان توی هواپیما می توانی احساس کنی به خارج کشور آمده ای. پذیرایی خوب و البته کنار هر صندلی محلی برای اتصال هدفون برای گوش دادن به موسیقی های جور واجوری که پخش می شود. به هر کس هم یک هدفون می دهند که مال خودش باشد (چه سخاوتمندانه!).
در قسمت بالای هر دو ردیف صندلی یک مونیتور کوچک قرار دارد که لحظه به لحظه از روی نقشه به شما نشان می دهد در کدام منطقه از جهان پرواز می کنیم، چه ارتفاعی، چه سرعتی و اطلاعات دیگری در باره پرواز. از همین مونیتور ها بعد از اتمام پذیرایی فیلم پخش می کنند. فیلم این سفر: پلنگ صورتی.
از تهران تا میلان حدودا چهار و نیم ساعت طول کشیده بود
در فرودگاه مالپنسای ایتالیا سر ساعت فرود می آییم. باران شدیدی می بارد. به خودم جرات می دهم و راه می افتم به سمت گیت گذرنامه. مسئول گذرنامه می پرسد چرا آمدی؟ می گویم برای اینکه دوری در شهر بزنم. چیز بیشتری نمی گوید و مهر ورود روی گذرنامه می خورد و من در بیرون فرودگاه هستم! به همین راحتی!
پیش از سفر ساعتها در اینترنت تمام زوایای سفرم را جستجو کرده ام پس به راحتی می توانم اتوبوسی را که از فرودگاه مالپنسا(فرودگاه اصلی میلان) مرا به شهر می رساند پیدا کنم. طول سفر باید 45 دقیقه باشد ولی نمی دانم چرا راننده بجای اتوبان از خیابانهای فرعی و پر ترافیک می رود و این زمان می شود یکساعت و نیم! قیمت بلیط 14 یورو. خب این اول کاری باید بگویم این کرایه های گذاف واقعا زور دارد ولی خب کمی که می گذرد عادت می کنم مخصوصا که در اینترنت خوانده ام همین مسیر 45 دقیقه ای با تاکسی می شود 70 یورو! حالا در ایستگاه قطار مرکزی میلان پیاده شده ام. زمان زیادی برای گشت و گذار ندارم پس به گشتن در حوالی همین ایستگاه بسنده می کنم (که البته خودش بسیار جالب و دیدنی است).
ایستگاه مرکزی میلان مثل همه کشورهای اروپایی دیگر هم ایستگاه قطارهای بین المللی است هم بین شهری و هم البته متروهای شهری. ساختمانی عظیم و زیبا و بسیار قدیمی ولی تمیز.
چیزی که در وهله اول از اروپا دستگیرم می شود راحتی بیش از حد مردم آن است. بلند بلند صحبت می کنند ( که معلوم می شود حرفی برای پنهان کردن ندارند!)، با صدای بلند "فین" می کنند! که اولش تعجب کردم و بعد کم کم عادی شد!. مجلاتشان بسیار متنوع و بدون هرگونه شرم و حیاست! این مجله فروشی های ایستگاه های مرکزی در میلان از جمله جاهایی بود که خیلی برای من جذاب و دیدنی بود (فکرش را بکنید یک محوطه به اندازه یک طبقه فروشگاه شهروند پر از مجله به تمام زبانهای اروپایی!).
این وبلاگ به دور از هر گونه حاشیه تنها به آموزش مباحث IT می پردازد. برخی مطالب به عنوان نکات تاپ از سایتهای دیگر در این وبلاگ درج میشود که حتما از نویسنده اصلی با ذکر منبع تقدیر و تشکر خواهد شد.